شعروزندگی

سلام-یک مثنوی ساده :[]

سلام دوستان این هم یک مثنوی از دیارمان

**************************

این شعر با کمک دوستان ادامه خواهد یافت

********

به عشق آلوده ام  اهل قمارم

زچشم مست او منگ و خمارم

نه اهل حیله ام نه اهل رنگم

 که دایم با خودم در حال جنگم

تمام شهر ها آلوده ی درد  

 تمام چشم ها افسرده و سرد

تمام زندگی  ویران و آوار

 کند هر کس دل همسایه آزار

زمستان در زمستان سینه  ی شهر

 گرفته هر کسی را کینه ی شهر

دل آ یینه ها گشته زغالی  

 تمام شیشه ها گشته سفالی

چمن سر سبزیی قبلی ندارد 

 همه در خانه تنها داس دارند

بریدن هی بریدن پیشه در شهر

 زند بر رییشه ها خود تیشه در شهر

کتاب و دفتر و مشق و قلم را 

 نسوزانید گفتم این دلم  را

و بر چیدند علم و دانش و عقل 

خفا شد شهر ما پیدایش و عقل

خماری در خماری رسم این شهر

 مخدر بر گرفته اسم این شهر

جوانان در پی اکس و کراکند

 و هر یک گوشه ای دریک مغاکند

سرنگ وسطح شهر و پنبه و خون

دلم بیند شود چون عقل مجنون

حوادث پر شده در روز نامه  

جریده در جریده روز نامه

تصادف هی تصادف در خیابان

جوان با خود شده سر در گریبان

و بیکاری و بیکاری و فحشا

و بیماری و بیماری و فحشا

و این شهریست اسمش شهر ایران

تمام هیکلش در حال ویران

جوانانش همه دنبال سکسند  

و در بلعیدن تریاک و اکسند

سوپر ها جای نان حب می فروشند 

به جان شهر ما تب می فروشند

زنان و دختران در بند نانند      

تفکر ها چرا در بند مانند ؟

شکمها خالی و دلها پریشان    

وگرگان دائما در فکر ایشان

و ماشینهای شیک و خالی از عشق 

و انسانهای خالی عالی از عشق

کراک و بنگ و تریاک و هرویین 

ندارد جرم اندیشه در اوین

تمام فصلها اینجا غروب است  

 و در حل مخدر خو ب خوب است

سوال اینجاست ما ایران نداریم ؟  

طلا نقره درون کان نداریم؟

که  ما دنیای نفت و گاز هستیم    

ولی بیگانگان را می پرستیم

تمام هستی ماها درو شد    

کمال مستی ماها درو شد

فقط  ماها فروش نفت داریم  

فروش نفت را باتفت داریم

نه صنعت نه اتم  ما اهل جنگیم    

تماما با تمدن خواب و لنگیم

فروش تن شده عادی در این شهر 

 دوای درد ها مادی در این شهر

نمی گویم اساس شهر خواب است  

وتصمیم فلانی ناب ناب است

فقط گویم که فقر از ما بریده

توان را سر بریده  سربریده

تمام ذکر مسئولان دو حرف است

زمستان توامان مشمول برف است

که شیطان خانه ی ما کرده ویران

فلاکت در فلاکت گشته ایران

فلسطین تا فلسطین مرگ خواهیم

به پاییز دل خود برگ خواهیم

به دشنام شفاهی بسته دل را

که شیطانی  بگیرد مرگ گل را

نه شیطانی به دشنامم پریشان

دعایم سنگ کرده هیچ حیوان ؟

خرافات و خرافات و خرافات

شده نزد مسلمان چون عبادات

تمام دین برای راحت آمد

محمد هم به رای راحت آمد

فراغت را در ایران  پس بدادند

در اینجا خار را با خس بدادند

در ابنجا استخوان در پیش اسب است

علف در پیش سگ در حال کسب است

      

 

                                  موسی کلیم 

*************

عزیزان این شعر تمام نشده است

یا شما ادامه بدهید یا من ادامه مید هم

آنهایی که فکر میهن هستند به قلم رو

آرند.

 ممنون میشم

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 4 آذر 1387 و 06:39 ق.ظ توسط موسی

ویرایش شده در چهارشنبه 13 آذر 1387 و 10:52 ب.ظ



بایاتی-برای دوستان :[]

بول بولم اوخومادیم

یووامی تو خومادیم

قوجالدیم سئوینیرم

چوخلار تك قوخومادیم

************

ترجمه

بلبلی هستم كه ترانه ام را نخواندم

حتی آشیانی هم برای خود نساختم

پیر شدم ولی خوشحال هستم

چرا كه مثل خیلیها گندیده نشدم

**************

این نوع دوبیتی به زبان تركی "بایاتی"نام دارد

كه هنر ایجاز را به عینه باید در این بایاتیها دید

نوشته شده در سه شنبه 14 آبان 1387 و 01:45 ب.ظ توسط موسی

ویرایش شده در سه شنبه 14 آبان 1387 و 08:44 ب.ظ



جاودانگی شیرین یا فرهاد ؟ :[حرفهای خودمونی , ]

فرهاد کوه کن

به قصه شیرین نخفته است

در انتظار تیزی شمشیر خسرو است ؟

شیرین بی وفا ولی

این حیله را به عاشق شیدا نگفته است

***

ارزانی تو باد تیشه پیکر تراش تو

**************

                               موسی کلیم

نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر 1387 و 07:12 ق.ظ توسط موسی

ویرایش شده در - و -



دوستان با غزل حال کنید :[غزل , ]

دلم هوای دل بی هوای تو دارد

هوا هوای تو است و هوای تو دارد

مقام اول عاشق شدن به من دادند

چرا که سینه پاکم طلای تو دارد

غزل غزل بنشینم بگویمت زیبا

تغزل غزلیات غذای تو دارد

نشسته ام که بگویم تمام تن گوشم

و ذره های وجودم صدای تو دارد

تمام شرجی افکار من از توست

غروب ساحل عشقم دمای تو دارد

اگر چه با جفای تو من با وفا هستم

وفای خوب و عزیزم صفای تو دارد

به هر پزشک که رفتم فقط گفتند

دل مریض عزیز ابتلای تو دارد

تو می شوی کلماتم همیشه این دل من

تو می شود که بگوید شمای تو دارد

به موسیقی نتوان گفت عشق را عشق است

فقط نگاه بگوید دلم هوای تو دارد

موسی کلیم .

نوشته شده در جمعه 29 شهریور 1387 و 10:09 ق.ظ توسط موسی

ویرایش شده در چهارشنبه 10 مهر 1387 و 12:10 ب.ظ